تبلیغات
SpashelixClub - 2-01(پنج مدال)

2-01(پنج مدال)

جمعه 24 آبان 1392 05:54 ق.ظ

نویسنده : tia (zoe)
ارسال شده در: Season 2 ,


اینم فصل 2

انتظار به پایان رسید
دیگه نمی خوام زیاد بفکم
ولی فک کنم خیلی رسمی شده


بعد از شکست دادن باسیک کلاب دوباره زندگی روزمره قبلی شروع شد.دلم هیجان میخواست یه هیجان واقعی.هوا داره رو به سردی میره و از حال و هوای بهاری داریم در میایم و میریم تو تابستون به طور کل بگم هوا گرمتر شده.
ساعت 6 صبح با صدای زنگ گوشیم بیدارشدم.نگاه که به صفحش کردم دیدم امیلیه.مونده بودم امیلی که  مثل نایجل اینهو خرس میخوابه چجوری 6 صبح بیدار شده.جواب دادم.
من:جان.امی
امیلی:تیا موضوع خیلی مهمه خانم فاراگندا گفته که تو دفترش جمع شیم.
من:چی؟؟
امیلی:همین حالا
قط کرد.آماده شدم.یه زنگ هم به دایانا زدم و گفتم که به کاترین هم بگه.
وقتی که به دفتر خانم فاراگندا رسیدیم همه بودن به غیر از دایانا و کاترین که مثل همیشه دیر کرده بودن.منتظرشون موندیم تا بیان وقتی اومدن خانم فاراگندا شروع کرد.
خانم فاراگندا:درکل مدرسه شما هفت نفر بهترین نمره هارو گرفتید و کار عملی تون هم از همه برتره....واقعا کارتون عالیه و من خودم رو موظف میدونم که یک چیزی رو به شما بگم.
امیلی:اما چی خانم فاراگندا؟؟
خانم فاراگندا:صبر داشته باش ... دنبالم بیاین
ما دیگه حرفی نزدیم تا وقتی که همراه خانم فاراگندا داخل یه اتاق عجیب و غریب شدیم
به یه کتابخونه مخصوص که بعضی جاهاش نور های لیزری اومده بود و بعضیهاشون یه نوع بال و یا وسیله ها و مدال های مخصوصی رو نشون میداد اونم به صورت تصاویر سه بعدی
و یه آیینه عجیب و غریب تر از بقیه
خانم فاراگندا:این اتاق مخصوص انواع تبدیل هاست ..... تبدیل هایی که تابه حال انجام شده
من:یعنی ما با این تبدیل ها نیرومون افزایش پیدا میکنه
خانم فاراگندا:دقیقا....تنها کسی که بیش ترین تبدیل شناخته شده رو انجام داده "ملکه لوکتزیا(locetzia)"هستش که متاسفانه مرده و الان دخترش "هلنا آمارو"جاش رو گرفته....
من:چی؟
امیلی:چی شده؟؟
من:هلن...نه خدای من باور نمی کنم
جیل:تیا؟؟مگه هلنا آمارو رو از قبل میشناختی؟؟
من:(با گریه)ول کنید بچه ها چیز مهمی نیست
 جلوی اشکایی که تازه میخواست سرازیر بشه رو گرفتم.
من:لطفا ادامه بدید خانم فاراگندا
خانم فاراگندا:بله اون الان ملکه ارشد پریان هست و در تبدیل انچانت
من:(تو دلم)هلن آخه تو چطوری....مگه تو.....
خانم فاراگندا:بیاید جلوتر...باید پنج مدال مهم رو پیدا کنید برای اولی باید به صحرای سکوت برید که تا چهارمی رو میتونید پیدا کنید ولی آخری در دست هلنا آمارو هستش.اونو باید پیدا کنید.
تینا:ولی چجوری؟؟؟
خانم فاراگندا:باید قصرش رو پیدا کنید...وقتی که چهار مدال رو پیدا کردید اونها نشونی قصر رو بهتون میدن.در مورد بقیه تبدیل ها و اینکه با اون پنج مدال چگونه تبدیل شید  هم خودتون باید بفهمید.من چیزی نمی گم.

فکر کنم دیگه وقتشه که به کلاس هاتون برسید.
من به ساعت مچیم نگاه کردم ساعت 7 بود.چقدر زود گذشت زمان.
از خانم فاراگندا اجازه گرفتیم و رفتیم سرکلاس هامون.تا آخر کلاس به هلن فکر میکردم...اون مرده بود پس چطور..................



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 5 تیر 1395 12:28 ب.ظ