تبلیغات
SpashelixClub - 1-11(حل معما)

1-11(حل معما)

سه شنبه 26 شهریور 1392 04:46 ب.ظ

نویسنده : Unknow Person(Emiliyana)XD
ارسال شده در: Season 1 ,

برید ادامه که این قسمت یکمی طولانیه

من چیز زیادی نمیگم



من(با داد و ترس):تیا

جیل:حالت خوبه

یهویی تیا یه گلوله سمت جیل پرت کرد منم یه سپر یخی دورمون درست کردم وای نه تیا تهت کنترول اونا بود

جیل:حالا باید چیکار کرد

من:نمیدونم باید فراریشون بدیم تا یه فکری بکنیم

من شرو کردم لقد زدن به سپر یخی اونام مجبور شدن فرار کنن چون داشتن سوسک میشدن ولی تیا هم باهاشون رفت من جیلو بردم اتاق تینا تازه بهوش اومده بود واسه همین یه حباب یخی کشیدم دور جیل و تینا رو بردم دفتر خانوم فاراگندا تینا هم هرچی که سرش اومده بودو تاریف کرد

خانوم فاراگندا:اوه که این طور ببینم شماها همتون خوبید امیلی

من:نه جیل حالش خیلی بده،تیا رو جادو کردن،ما حتی نمیدونیم قدرت اونا چیه چطوری میتونیم جلو شونو بگیریم

کاترین:امی رفتیم اتاق جیل گفت چی شده حالا باید چیکار کنیم

من:اخه از کجا بدونم

کاترین:باید بریم اونجا تنها راهش همینه

تینا:منم میام منم میخام کمکتون کنم

من:پس بریم اتاقمون بقیه رو هم برداریم و بریم

تو اتاقمون

سارا:حالا چیکار کنیم چطوری بریم اونجا راه خطر ناکه تازه این خرس گیریزلی هم

ما:جان

سارا:خانوم گریزیلدا رومیگم نمیزاره بریم میدونید که چه گیریه

من:خب آخه چجوری

کاترین:مگه من مرده باشم که متوجه رفتنمون بشه ماکه از در نمیریم

من:تا شب میمونیم تاهمه بخوابن

جیل:اینجوری بهتره تا اونموقه منم بهتر میشمو باهاتون میام

درشب

کاترین:همه خوابن

بعد یه دریچه باز کرد که مارو مستقیم به برج ابر میبرد مام یکی یکی رفتیم تو کاترین آخرین نفر اومد و دریچه رو پشت سرمون بست

من:از کدوم ور باید بریم

تینا:من میدونم اتاقشون کجاست

ماها هم به دنبال تینا راه افتادیم

یهو تیا جلو مون سبز شد ولی لباسش تیره شده بود و چشاشم ترسناک



من:تیا حالت خوبه

جیل:تیا چت شده

ولی جواب نمیداد بهمون حمله کرد اون از هممون قوی تر بود نمیشد به این سادگیا شکستش داد تاز اون دوستمون بود نمیشد که بهش سدمه بزنیم تو همین فکرا بودم که صدای داد کاترین اومد:جیل خورشیدم یه ستارست تو میتونی تیارو کنترول کنی

جیل:نه نمیتونم من اونقدر قوی نیستم

من:سعیتو بکن شاید بشه فعلا این تنها راه حلمونه

کاترین:حالا اگه برعکس شد چی

جیل:نه تیا ارزش اینو داره

جیل شروع کرد ولی حق با کاتریت بود تیا داشت جیلو تحت کنترول درمیاورد که یهو جیل داد زد:بخاطر تیا هم که شده باید بتونم یهو جیلیه نشانه گرفت چارمیکس بود

و بعد تیا افتاد رو زمین و داد زد:امی من فقط چند دقیقه میتونم خودمو کنترول کنم نباید اونا قدرت جیلو بگیرن نادین قدرت جیلو میخاد چون نیروی پنهان جیل آتیشه نیروی نادینم آتیشه اون اگه نیروی جیلو بگیره شکست نا پذیر میشه

من:باشه فهمیدم نیروی اون ستای دیگه چیه

تیا:نیروی آیلین تاریکیه درین تغییر شکله و اولین خاکستر

من:چطوری میشه تورو نجات داد

تیا:نمیدونم آیی

یهو دباره رنگ چشاش برگشت منم تنها راهی که داشتمو رفتم تیا رو منجمد کردم تا راه حلو پیدا کنیم

جیل:باید یه راهی باشه

تینا:من میدونم میدونم راهش چیه

سارا:جدا خوب باید چیکار کنیم

تینا:من میتونم تیا رو به حالت عادی بر گردونم ولی اون باید خواب باشه

کاترین:ولی کسایی که اینجوری بشن نمیتونن بخوابن هی امی داری به چی فک میکنی

من:یه معما حل شده دایانا مشکلی واسه ورود به آلفه آ نداشته اونا نزاشتن بیاد اونیم گه ما دیدیم خانوم گرازیلدا نبوده درین بوده اوما قدرت جیلو نمیخان قدرت تو رو میخا کاترین چون در این صورت دیگه نمیشه شکستشون داد همون طوری که تو مارو اون روز نجات دادی درسته

کاترین:قدرت منو خوب حالا باید چیکارکرد صب کن اگه قدرت منو میخان پس چرا نزاشتن من به اینجا بیام

من:چون نمیشه قدرت تورو ازت گرفت تو خودت باید اونو به اونا بدی اونا میدونن که تو بخواتر دایانا این کارو میکنی و تو میتونی دایانا رو به حالت عادیش برگردونی ولی تیا رو نه

نادین:ها ها ها فکر نمیکردم انقدر باهوش باشی امیلین آدریان ولی فقط این نیست تو هم باید یه چیزیو به من بدی کیریستال انرژی میدونی که چیه

من یاد گردنبندی که مامانم بهم داده بود افتادم اون کیریستال قلب شکل سفید بود وقتی که اونو بهم میداد بهم گفت اگه اونو به کس دیگه ای بدم اون آسیب میبینه من گردنبندمو در آوردم و گفتم منظورت اینه

نادین اونو از دستم قاپ زد و انداخت گردنش و یهو افتاد پایین و از پا شروع به منجمد شدن کرد

من:نچ نچ نچ من جای تو بودم اون کیریستالو درمیاوردم

اون گردنبندمو پرت کرد طرفم بعد هی به پاش آتیش زد ولی یخش آب نشد که نشد

من:فقط من میتونم اون یخو باز کنم ولی نه دایانا

کاترین پرید جلوی من دستشو سمت دایانا دراز کرد و گفت:باز گشت به عقب

دایانا شروع کرد به داد زدن میدونستم کاترین تحمل درد کشیدنشو نداره دیگه داشت گریش میگرفت که داد زد:من باید تحمل کنم یه هو یه خط سفید و مشکی دور کاترین پیچید و اون چارمیکسشو گرفت

و دایانا بیهوش افتاد رو زمین کاترینم رفتو بقلش کرد

من:خوب این از دایانا اگه میخای آزاد شی باید تیا رو به حالت عادیش برگردونی نادین




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 5 تیر 1395 12:07 ب.ظ