تبلیغات
SpashelixClub - 1-10(فداکاری)

1-10(فداکاری)

سه شنبه 26 شهریور 1392 10:32 ق.ظ

نویسنده : tia (zoe)
ارسال شده در: Season 1 ,
اینم قسمت دهم
نظرررررر نشه فراموش

مرسی امیلی جون خیلی دوس داشتم این قسمت رو خودم بنویسم
به طرف ادامه


داشتم صبحونم رو میخوردم که دیدم امیلی رفت سمت گیتار و بعد هم شروع کرد به زدن یکی از اون اهنگا که با جیل نوشته بود.خودمم اون آهنگ رو دوست داشتم.همینطورکه صبحونم رو میخوردم یه صدا میخکوبم کرد.....جیل همه چی رو به خاطر اورده بود...امیلی رفت و بقلش کرد ولی من همونطور سر جام خوشکم زده بود.

امیلی:تیا
سرم رو اوردم بالا به چشمهای امیلی که چپ چپ نگام میکرد خیره شدم و یهو نفهمیدم چی شد که گریه کردم و بعد هم هق هق.
امیلی اومد سمتم.
امیلی:تیا...خوبی
من(با همون صدای گرفته):این یه معجزس امیلی...... میفهمی؟
امیلی:په نه په فقط خودت میفهمی....فکر نمی کردم انقد نازک نارنجی باشی..هه هه هه
من:زهر پشه
امیلی:جانمممم
من:کلمه ابتکاری جدیدمه
با دست اشکامو پاک کردمو خندیدم.به طور کل جیل یادمون رفته بود.
امیلی:تیا....تیا..جیل کجاس
من:نمی دونم...کجا غیبش زد این دختره؟؟!
همون لحظه صدای جیغ و داد جیل از پنجره به داخل اتاق اومد.دویدیم سمت پنجره که دیدم اون سه تا دختر با دایانا جیل رو گرفتن.لرزه بهتنم افتاده بود.
من:جییییییییللللللللللللل
همونجا تبدیل شدم.
من:مجیک اسپشلیکس
امیلی همونجا مونده بود.
خودمو از پنجره اندختم بیرون و سمت جیل فرود اومدم.
با دستم یه اشعه نور زرد رنگ سمت اونا پرتاب کردم و هرچهار تاشون چشماشونو گرفتن.بهترین وقت بود واسه فرار جیل.جیل خودشو خلاص کرد و اومد سمتم.
من:خوبی آجی؟
جیل:آره.......مجیک اسپشلیکس
اونم تبدییل شد.بعد دیدم که امیلین داره میاد سمتمون.
یهو دایانا یه گولوله ی سیاه پرت کرد طرف جیل و من خودمو جلوش انداختم.آخرین صدایی که شنیدم صدای جیل بود که منو صدا می زد.

مجیک اسپشلیکس او او او...لالالا



دیدگاه ها : نظر واسه قسمت ده
آخرین ویرایش: شنبه 5 تیر 1395 11:14 ق.ظ