تبلیغات
SpashelixClub - 2-26(نور و موسیقی)

2-26(نور و موسیقی)

سه شنبه 26 اسفند 1393 03:47 ب.ظ

نویسنده : Sarah The Angel Of The Life&Nature
سیلاااام خوشملا

من سارام 

این قسمت حساسه بدو ادامه
تیا:

وقتی به هوش اومدم خودم رو تو یه جای سوت و کور دیدم........دنبال دوستام میگشتم ک یهو صدایی اومد:
اکنون خواهیم دید مبارزه دو پری .... پری نور تیا و ننیمف نور شارلوت
پیش خودم گفتم چرا باید نیفا تو این مسابقات باشن؟ و چرا با من؟ باید یه دلیلی داشته باشه؟
نگاهش کردم.....چقدر زیبا بود.... کفش ها و لباس نورانی ... منو یاد خورشید می انداخت ...موهاش نقره ای بود و چشماش آبی هم رنگ آسمون در لحظه شروع طلوع خورشید:

http://8pic.ir/images/474twmaaelje81tshc7w.png

اون گفت: سلام عزیزم 
و یه لبخند زیبا ولی موزیانه زد
-:عزیزم حتما سرنوشت ما رو اینجا کشونده...باید یه چیز مهمی رو بدونی
خیلی قیافش به نطرم اشنا میومد ...
بهش گفتم: من با دشمنا حرف نمیزنم 
اون گفت: اوه مصلما نه...ولی تیای عزیزم باید اینو بدونی من اینجام نه برای عصای جادویی برای نیرو و جون تو
و یهویی ناپدید شد و من حس کردم که چیزی از پشت سرم باهام برخورد کرد
اون یه نیروی نورانی خیلی قوی بود احساس کردم که داره نیرومو از بدنم بیرون میکشه بیرون

برگشتم سمتش ..... نگاهش کردم ... اون در اوج زیبایی و نورانی بودن قرار داشت موهای نقره ایش سفید شده بود و درهوا پخش شده بود
به صورتش دقت کردم... البته ... اون میخاست به کمال نور برسه پس باید همزاد پریشو نابود میکرد
یهویی درد شدیدی احساس کردم ولی نمیتونستم تکون بخورم انگار ساعقه بهم زده ... من خشک شده بودم و اون داشت نیرومو از بدنم بیرون میکشید تا زره زره از بین برم ... خیلی درد ناک بود ... مطمعن بودم که کارم تمومه

...
...
...


ملودی:

احساس کردم تو هوا معلقم .. وقتی چشامو باز کردم دیدم تبدیل انچانتم و یه دختر با چشمای شکلاتی و موهای طلایی تیره روبه رومه

http://8pic.ir/images/02os0gws2zsazwhpwoj2.png

حدث زدم رقیبم باشه چشمامو بستم و دوباره بازشون کردم
اون با صدایی عصبی و خشن ولی فوق العاده زیبا گفت:اوه چه عجب زیبای خفته بالاخره بیدار شدن
منم پوزخندی زدم:میدونم خشکلم ولی لازم نبود تعریف کنی عزیزم
اون با لحن تعنه آمیز گفت:اوه خانوم خشکله تو بیشتر شبیه یه عروسک چینی میمونی ... فک نکنم از مبارزه چیزی سرت بشه کوچولو
من عصبانی شدم ... یه گلوله صدای خیلی قوی سمتش پرتاب کردم ... ولی اون خیلی راحت جاخالی داد و با خنده ای شیطانی گفت:اوه عزیزم حدف گیریت که فاجعس بزار ببینم دفاعت چطوره
و اون وقت یه جادوی خیلی خیلی عجیب سمتم فرستاد ... منم سریع سپر گرفتم ولی اون جادو خیلی راحت سپرمو از بین برد و بهم برخورد کرد خیلی درد داشت و خیلیم گوش خراش بود
اون دختره گفت:اوه پری کوچولوی قصه ما حتی از پس یه جادوی ساده هم برنمیاد بزار ببینم اینو چیکار میکنی
وبعد داد زد:فلوت جادویی!!!
و توی فلوتش جیغ کشید ... خیلی بلند بود ... گوشام سوت کشید ... سرم دردگرفت و افتادم زمین ... اون خنده شیطانیی کرد و اومد بالای سرم یه جادو درست کرد تا کارمو تموم کنه ... یعنی من باید ببازم؟؟؟

.....
.....
.....

تیا:

دیگه کاملا نا امید بودم... فکر میکردم که کارم واسه همیشه تمومه ... ولی یاد یه مطلبی افتادم ... یه نیف در اوج قدرت در آسیب پدیر ترین حالتشه
اون الان تو اوج قدرتشه ... ولی مشکل اینجاست من دیگه نیروم ته کشیده .. چیزی نمونده تا بهش حمله کنم
مطعسفانه نیروی سریمم به کارم نمیاد حالا باید چی کار کنم ... یعنی راه نجاتی برام مونده ... یا اینکه محکوم به فنام

...........
...........
...........

ملودی:

یعنی این آخرشه من باید ببازم؟؟؟
البته که نه من ملودیم ... من حتما شکستش میدم ... من دوسال تمومو تو صحرای سکوت دووم آوردم از پس اینم بر میام ... فقط فقط به یه .....

فلش بک(خواطره ای از ملودی):

مادر ملودی:ملودی جیغ نکش کر شدم
ملودی:معزرت

.....

میس ترنر:ملودی این جیغه یا صلاح کر کردن بقیه
ملودی:من من مطعسفم
میس ترنر:دیگه هیچ وقت جیغ نکش فهمیدی
بچه ها:جیغ جیغوی بد صدا

بایان فلش بک ها

....
....
....

تیا:

با سختی بلند شدم و گفتم: نه
شارلت:تو دیگه عمرت تمومه
چشمامو بستم.....حالا وقتش بود جادوی آخر ... آخرین زره نور وجودم ... دیگه وقتشه

.......
.......
.......

ملودی:

میدونستم که میتونم ... راهش همینه ... خودشه ... من هرگز شکست نمیخورم
الیسا:بای بای پری کوچولو تو باختی
ملودی:فک نکنم ... جیغ بنفــــــــــــــــــــــــــش
با تمام توانم و تمام قدرت جادوییم جیغ کشیدم ... الیسا پرتاب شد و محکم با دیواره های جادویی برخورد کرد
ولی دوباره بلند شد ... ولی تا خودشو جمع کنه دوباره جیغ کشیدم و اون دوباره پرتاب شد
من چند بار دیگه هم جیغ کشید تا اینکه اون داد زد:بس کن تو بردی تو بردی فقط دیگه جیغ نکش خواهش میکنم
منم پوزخندی زدم:خوب خانوم خانوما فهمیدی که هیچکسی حریف ملودی نیست
و با جادوی میسیقی مخصوصم کارشو تموم کردم
مبارزه تموم شد ... من برنده شدم
بالاخره برنده شدم

............
............
............

تیا:

دیگه وقتش بود یا میباختم و میمردم یا زنده میموندم و برنده میشدم
با تمام توانم داد زدم:جادوی نــــــــــــــــــــــــــــــــــور
آخرین ذره نور از بدم خارج شد و خیلی محکم با شارلت برخورد کرد
اون تعادلشو ازدست داد و محکم افتاد زمین
تمام نیروم بهم برگشت ولی این فقط نیروی خودم نبود من حالا مالک نیروی شارلتم بودم
شارلت که از شدت خشم و عصبانیت قرمز شده بود داد زد:آهای حالا که نیرومو گرفتی جونمم بگیر پریه بی ارزش
تیا:نیازی نیست به هرحال تو الان بی خطری
و با یه جادوی ضعیف که سمتش فرستادم برنده مبارزه شدم

.
.
.
.
.
.
.

خدایا شکر تموم شد بالاخره



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 5 تیر 1395 10:59 ق.ظ