تبلیغات
SpashelixClub - 2-25(مبارزات اسپشلیکسی ها)

2-25(مبارزات اسپشلیکسی ها)

سه شنبه 13 آبان 1393 09:10 ب.ظ

نویسنده : Tina The Angel Of The Dream&Fiction
ارسال شده در: Season 2 ,

سلــآم دوستــآن

بـآ قسمـت 25 اومـــــدم :)

حـآلـآ بـدوییـد بـریـن ادامـه کـه خیلـی کـآر داریـم.

پـس چـرآ وایسـآدی؟

بـرو دیگــه..

___________________________________________

از زبان جیل:

چشمـآم رو بـآز کـردم و خـودم رو در معلـق در آسمـآن شـب دیـدم

بـه انچـآنتپلـش تبدیـل شـده بـودم

پـری کـه روبـه روم بـود،دختـری بـآ مـوهـآی صـورتـی کمـرنـگ کـه تـوی صـورتـش بـود

و لبـآس هـآی سفیـد رنـگ کـه خیلـی مـی درخشیـدن،ایستـآده بـود.

اون دختــره کـه اسمـش الـآ بـود،نیشخنـدی زد:تـو حـریـف منــی؟

تـو کـه عـددی نیستــی.

عکــس الــآ:


مـن عصبـآنــی شـدم:هــو..درسـت حـرف بــزن..مـن هـم انـدآزه ی خـودم قـویـم.

الـآ مـوهـآش رو کنـآر زد:خـب.. از نظـر انـدآزه کـوچـولـو بـه نظـر میـآی.

مـن کفـری شـدم.آه خـدآ..مـن مـوهـآی ایـن دختـر رو میکَنــَم

پـس یـه نیـروی قـوی م رو بـه طـرفـش پـرت کـردم.

الـآ نیـروم رو گـرفـت و پـوزخنـدی زد:گفـتـم کـه عـددی نیستــی.

سپــس نیـروی قـوی ش رو بـه سمـت مـن پــرت کــرد و مـن

افتــآدم روی چیـزی امـآ نمیـدونـم اون چـی بـود.

مـآ تـوی آسمـآن بـودیـم و زمینـی وجـود نـدآشـت!

بـرآی همیـن درحقیقـت روی هـوآ افتـآدم!

الـآ خنـده ای کـرد:هه.مـن از تـو قـوی تـرم کـوچـولـو

مطمئـن بـآش مـن پیـروز میـدآنـــم.

مـن تمـوم نیــروهـآم رو یـه جـآ جمـع کـردم و بـه سمـت الـآ پـرت کـردم

امـآ انگـآری هیـچ چیـزی روی الـآ اثـر نـدآره :(

نمـیدونستــم چیکـآر کنــم.یـه ذره فکـر کـردم و بـه ایـن نتیجـه رسیـدم کـه

بهتـریـن نیـروی یـه انسـآن،حملــه سـت!

خـب..مثـل اینکـه مـن هـم بـآیـد مثـل یـه آدم عـآدی،حملـه ی فیزیکـی انجـآم بـدم

پـس بـآ بـآل هـآیـم،بـه سمـت الـآ یـورش بـردم.الـآ تـرسیـد:آه..چیکـآرمیخـوآی بکنـی دختـره ی

بـی عقــل؟هــآن؟

مـن خنـده ی مـوذیـآنـه ای کـردم:بـه حملـه ی فیزیکــی فکـر نکـرده بـودی نـه؟

تـآ الـآ خـوآسـت حـرفـی بـزنـه،مـن اون رو انـدآختــم روی یکـی از ستـآره هـآ

بعـد هـم مـوهــآش رو کشیــدم.

وای چـه حـآلـی میـدآد اینکـه مـوهـآی یـه دختـره مغـرور رو بکشــی.

الــآ دادش رفـت هـوآ:کمـــــــــــــــــــــــــــــــــک!

ایـن دختـره ی خنـگ داره مـن رو میکشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!

تـو داری جـِر میـزنـی.تـو بـآیـد بـآ جـآدو حـریفـت رو شکسـت بـدی نـه بـآ شکنجـه

مـن کُفـری شـدم:اهههههه چقـدر حـرف میـزنــــــــــی!

سپـس دستـآش رو گـآز گـرفتــم.

و همینجــوری کـه داشتـم میـزدمـش،صـدآیـی بهـم گفـت:

حـآلـآ نـوبـت نیـروی ستـآره و مـآهـه جیـل.

تـو بـآیـد الـآن تمـرکـز کنـی تـآ ستـآره هـآ و مـآه بهـت نیـروشـون رو بـدن.

مـن هـم بـه حـرف صـدآ گـوش کـردم و چشمـآم رو بستــم.

بگـذریـم از اینکـه الـآ چقـدر میخـوآسـت فـرآر کنــه و مـن نـذآشتـم.

نیـروی ستـآره هـآ و مـآه رو دریـآفـت کــردم و بـه الـآ گفتــم:

حـآلـآ میبینـی کـه کـی بـرنـده سـت.

الـآ کـه همـه جـآش کبـود بـود گفـت:مـن هنـوز هـم فکـرمیکنـم تـو داری جـر میـزنـی

سپـس نیــروم رو بهـش شلیـک کـردم و او بیهـوش شـد..

از زبـآن دایـآنـآ:

چشمـآم رو کـه بـآز کـردم،دیـدم در هـوآ معلقــم

بـه انچـآنـت تبدیــل شـده بـودم!

روبـروی قلعـه ی بـآربـآرآ بـودم و دورم گـردبـآدهـآیـی قـرآر داشتـن

دنبـآل حـریفـم گشتـم.

حـریفـم از پشـت یکـی از گـردبـآدهـآ اومـد بیــرون.

اسمـش وانـدلـآ بـود.مـوهـآی بلنـد مشکـی رنـگ همـرآه بـآ پیـراهـن طـوسـی

دختـر معصـوم و مظلـومـی بـه نظـر مـی اومـد

امـآ مـن یـآد گـرفتـم کـه دردنیـآی مجیکـآل هـرکسـی کـه مظلـومـه،در حقیقـت ظـآلـم تـرینـه

وانـدلـآ آروم بـه سمـت مـن اومــد.

عکـس وانـدلــآ:

دستـآش رو بـآلـآ گـرفـت:مـن آمـآده ی شکستـم دایـآنـآ.

مـن تعجـب کـردم:چـرآ؟چـرآ هنـوز هیچـی نشـده تسلیـم شـدی؟

وانـدلـآ مـوهـآش رو کنـآز زد و گـریـه کـرد:مـن از همـون بـدو تـولـدم،آدم بـدبختـی بـودم

خیلـی ستـم دیـدم و خیلـی شکسـت خـوردم

حـآلـآ تـو هـم بیـآ تمـوم نیـروت رو بـه مـن بـزن و مـن رو شکسـت بـده

مـن خیلــــــــی بــــــدبختـــــــــــــــــــــــــــــم!

مـن آروم نـزدیکـش شـدم و دستـش رو گـرفتـم و بـآ مهـربـآنـی گفتـم:

چـرآ اینجـوری فکـرمیکنـی؟

تـو میتـونــی پیـروز شــی.بیــآ..بـه مـن یکـی از نیـروهـآت رو شلیـک کـن

تــــــو بـآیـد قـــوی بـآشـی.

وانـدلـآ اشـک بیشتـر ریخـت:نـــــــــــــــــــــــه..

تـــــــو پیـــروز ایـن میـدآنـــی.

و مـن هـم بـآزنـــده م

ای کـآش میتـونستــم مثــل تـــــــو بـآشـم.

داشتــم بـآ خـودم فکـرمیکـردم:ای کـآش کـآری کنـم تـآ اون پیـروز شـه

اون دختــر مظلـومیــه.بـآیـد بهـش کمـک کنـم

در همیـن حـآل صـدآیـی اومـد:

[گـول وانـدلـآ رو نخــور دایـآنـــآ.

اون یکـی از قـوی تـریـن پـری هـآی گــردبـآد و طـوفـآنـه

اون اینجـوری حـرف میـزنـه تـآ تـو دلـت بـه رحـم بیـآد و اون رو پیـروز کنـی

اونـوقـت هـم اون بـه تـو نشـون خـوآهـد داد کـه چجـور پـری بـدجنسیـه.

تمـرکـز کـن و نیـروی گـردبـآدهـآی ایـن اطـرآف رو جمـع کــن.

وانـدلـآ رو شکســت بــده

بـه مــن اعتمــآد کـن دایـآنــآ!]

مـن هـم بـه صـدآ اعتمــآد کــردم و نیـروی گـردبـآد هـآ رو جمـع کـردم

وانـدلـآ:پـس تـو هـم مثـل بقیـه میخـوآی مـن رو شکسـت بـدی؟

مـن پـوزخنـدی زدم:تـو کـه همیشـه پیـروز بـودی وانـدلــآ.

سپـس نیــــــــــروم رو بـه او شلیـک کـردم و او افتـآد در یکـی از گـردبـآدهـآ..





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 5 تیر 1395 11:30 ق.ظ