تبلیغات
SpashelixClub - 2-13(نیروی تازه)

2-13(نیروی تازه)

پنجشنبه 28 فروردین 1393 04:46 ب.ظ

نویسنده : Catherine The Angel Of The Time&Side
ارسال شده در: Season 2 ,



سلام خوبین
بالاخره قسمت سیزده امود هووووووووورااااااااااااا
خب دیگه جلف بازی بسه بریم سر داستان

من:خدای من الان که آیلین رفته جواب امیو چی بدیم؟؟؟

تیا:فعلا که امی اینجا نیست بچه ها بیان بریم دنبالش

هلن:یعنی برگردیم انچانت من نمیتونم من تمام نیرومو از دست دادم حتی نمیتونم تبدیل شم

سارا:نیروی مارو داری مجیک اسپشلیکس خیلی قوی نیست ولی از هیچی بهتره

جیل:نه نفر باید با خانوم فاراگندا صحبت کنیم یه سالن بزرگتر بهمون بده

من:زود باشین باید تبدیل شیم امی منتظرمونه

ملودی:پس مجیک اسپشلیکس

 

همه تبدیل شدیم بعد من دریچه مکانیو باز کردم تا بریم انچانت

 وقتی که رسیدیم دریچه رو بستم ولی همون لحظه درین و اولین پیداشون شد

 

دایانا:اوه نه بازم اینا

اولین:و البته با نیروی چند برابر

من:و فکر کردین میتونین مارو بگیرین؟؟؟

درین:البته ایوی

اولین:خاکستر چسبنده

دایانا:گرد باد ... آ اه اه اه نمیتونم نههههههههههه

 

هیچی دیگه گرد هممون بهم چسب خوردیم و مارو بردن قصر انچانت

 

من:هی مارو کجا میبرین

درین:پیش دوستاتون

تیا:دوستامون؟؟؟

جیل:مگه جز امی کس دیگه ای هم انجا موند؟؟؟

من:اوه نه دیوید نایجل اشلی و غیره

تینا:یعنی همشون

اولین:پس چی فکر کردین میتونن در برن

ملودی:پس ... پ .. پس جک

درین:اوه بیخیال فک نمیکنی اونقد ماهر ببوده که از دست ما فرار کرده باشه

ملودی:یعنی ی..ی..یعنی او ..او ..ن

اولین:نترس جاسوس بوده خوب آررره

من:به به تو از منم خوش شانستری دوست پسر من فقط دیوونس

ملودی:کی دی الان وقت شوخیه

اونا اول مارو بردن پیش خواهر هلن و اونم تمام نیرومونو ازمون گرفت

حتی نیروی مخفیمونو

 

رسیدیم مارو بردن توی یه سلول عجیب پیش امی ولی امی اونجا نبود

 

سارا:سر خواهر من چه بلایی آوردین اون اون کجاس

درین:اون همین جا بود این غیر ممکنه اون نمیتونه فرار کنه

امیلی درینو با یه لقد مهکم زد و گفت:اشتباهه

اولین:تو چتور

امیلی یه بشکن زد زنجیرای ما همه یخ زدن و بعدش بوم آزاد شدیم

امیلی:بریم

تینا:ولی هنوز

امیلی:چی شده

تیا:داداش جنابالی و دوستاش هنوز اینجان

امیلی:باشه بابا اول بریم دنبال اونا

من:راستی امی تو

امیلی:من چی

تیا:میخاد بگه چرا نیروی تورو نگرفتن

امیلی:گرفتن ولی منبا نیروی من خودمم پس نمیشه همشو گرفت

ملودی:بابا ایول

امیلی:ملودی نامیزونی چی شده

ملودی:میخام جکو تیکه تیکه کنم

من:تیا ترجمه کن

تیا:دوست پسر ملودی جاسوس بود

امیلی:خوب حالا بعدا تیکه تیکش میکنی فعلا بریم دنبال دیوونه ها

 

راه افتادیم ولی اینجا مثه یه هزارتو میمونه بدجور گم شدیم

 

من:امی چیکار کنیم

تیا:خانوم انیشتین شما مصیرو یادت نیستش؟؟؟

من:مصیر فرارو میدونم

سارا:امی باید اینجا باشه آره ایجاس

امیلی درو باز کرد وایی نه الن و درین و اولین و آیلین اونجا بودن

سارا:ولشون کن

الن:واسه چی فعلا بدردم میخورن

امیلی:گفت ولشون کن

الن:انکارو نمی کنم مگر

من:مگه چی؟؟

الن:مگه اینکه شما دوتا تمام نیروتونو بمن بدین

من:چی تو که همشو گرفتی

الن:منو خر فرض کردی من میدونم که نیروی تورو نمیشه گرفت انو بهم بده وگرنه دوستاتو میندازم تو اسید

دیوید:مارتین چقد گفتم الکی تف نکن الان بخاتر تف کردنای تو هممون میمیریم

من:دیوید خفه شو باشه این کارو میکنم

بعد شروع کردم به انتقال نیروم

نیرومو که گرفت منو پرت کرد طرف دیوار شانس آوردم که سارا منو گرفت

بعد رو به امی کرد و گفت:وتو منبا نیرو واقعا جالبه ولی الان مال من میشه

امی:آه ایم نهههه

نایجل:امی خوبی

امیلی:هنوز زندم

الن:آره هنوز البته همتون میمیرین

من:نیرو اتحاد  عدالت تفکر شجاعت همه باهم خودشه باهم

بعد با حداکثر نیروم دادزدم:امی باهم فقط باهم

سارا:چی میگی کیتی خوبی

تیا:نمی فهمم یعنی چیکار کنیم

ملودی:فک کنم باید باهم متحد بشیم تا بتونیم فرار کنیم

پاشدم و گفتم:بریم پیش امی همه

درین:خانوم جلوشونو بگیریم

الن:نه نیازی نیس اینجوی بهتره

همه رفتیم طرف امی و محکم بقلش کردیم هممون احساس امیو داشتیم انگار نیروی نداشته ما هم ازمون گرفته میشد

وقتی که تمام نیروی امی منتقل شد هممون بیهوش شدیم

که یهو یه صدایی اومد:مجیکال شاینینگ انچانتپلش

آره درست بود حدسم درست ما یه تبدیل بالاتر گرفته بودیم انچانتپلش

 کاترین انچانتپلش

امیلی انچانتپلش:

سارا انچانتپلش

تینا انچنتپلش

تیا انچانتپلش

ملودی انچانتپلش

جیل انچانتپلش

دایانا انچانتپلش

و البته هلنا انچانتپلش




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 5 تیر 1395 12:03 ب.ظ