تبلیغات
SpashelixClub - 2-23(سرنوشت)

2-23(سرنوشت)

سه شنبه 6 آبان 1393 06:07 ب.ظ

نویسنده : Unknow Person(Emiliyana)XD
ارسال شده در: Season 2 ,

سلام به همگی
این قسمت 5 صفحه شده بود
ولی همش توی یه پست جا نمیشد
تازه بخش دوم هنوز تموم نشده
بچه ها قسمت 24 تو چرک نویس هست
یاری برسانید

قبل از شروع مبارزه

 

نایجل:من اینجا گیر کنم مارتینو میکشم پس حواستو جمع کن

مارتین:به من چه

تینا:باشه حواسم هست

 

و مبارزه شروع شد خوب صادقانه بگم تینا بدجور گیر افتاده بود سلطان سیاره کابوس هی جادو سمت این دختره بیچاره میفرستاد اینم از نصفش در میرفت نصفشم بهش میخورد اوضاش خیلی خراب شده بود

البت بگما از اون جایی که تینا به تینی تون(همون لونی تونز)معروفه روش کم نمیشد هی میوافتاد هی دوباره پا میشد و البته با حرفاش هی لج رقیبشو بیشتر در میاورد

 

تینا:فقط همین نمیتونی بهتر بزنی آیی

 

نایجل(در گوش مارتین):عجب دختر کله خریه

مارتین:نمیشه کمکش کرد؟؟؟

نایجل:کره خر نمیشه تا حالا هزار بار پرسیدی

 

هیچی دیگه اوضا به همین منوال ادامه یافت تا اینکه:

یه گلوله خیلی قوی کابوسی به تینا خورد و رفت تو ذهن تینا و یک دفعه:

 

بعله تینا نیروی کابوس رو بدست آورد


dark ench tina.png

مارتین:مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا(به جرعت میتونم بگم او لحظه فکش خورد زمین)

نایجل:ها فکر کردم فقط خودم از این کارا بلدم

مارتین:ها

نایجل:کوفت

و بعد با یه مشت به سر مارتین مارتینو شوت میکنه و مارتین میخوره به یه درخت و با درخته باهم میخورن به یه درخت دیگه و ماتین بین دوتا درختا سوسک میشود(نایجل:البته برای حفظ آبروی مارتین از تعریف بقیش بگزریم)

 

و در این لحظه در دریما نایجل مارتین و تینا بهوش میان

 

ماتین:واستین بیام کمک

همه:نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه نــــــــــــــــــــــــــــه نــــــــــه نـــه نه

دیوید:دوباره این نه ایلوسکپی شروع شد ای چرا میزنی

ماروین:دهن ما داره سرویس میشه تو داری واسه من ناژیکپی ...

دیوید:نه ایلوسکپی

ماروین:همون داری واسه ما اینجا درس میدی

دیوید:یه دور بگو چی جان من

ماروین:نه ژیلسپی

دیوید:ژیلا خانم نه ایلسکپی

ماروین به دنبال دیوید می افتد(به قصد کشت)

اشلی(با عصبانیت):میشه بچه بازیو بزارین کنار بیاین کمک(خشم گودزیلا(اشلی:سپاس))

تینا:بزار من درستش میکنم مجیکال شاینینگ اسپشلیکس دارک انچانتپلش

و تینا تبدیل به انچانتپلش و بعد تبدیل به دارک اچانتپلش میشه و بعد با نیروی ذهنش تمام سربازای سرزمینه کابوسو میفرسته که برن و سیاره کابوس به جای اصلی خودش برمیگرده

 

ملکه آنا:اوه تینا تو خوبی

تینا:آره مامان من خوبم ابته به لطف نایجل و مارتین به خصوص مارتین

نایجل:آره جون خودش به خاطر این کره الاغ کدخدا کم مونده بود که ......

دیوید جلوی دهان نایجل را گرفته و او را از ادامه دادن به سخنان گهربارش باز میدارد(دیوید:اه رایان گفتم اینجوری تایپ نکن مثه بچه آدم بنویس پاشو پاشو تو آدم بشو نیستی خودم مینویسم

رایان(متخصص کار با برق):مگه دارم دروغ میگم خوب سخنانش گهربار بودن دیگه)

مارتین:مرسی دیوید جونم

دیوید:جلف بازی در نیار میزنم میترکونمتا(تهدید به سبک رایان)

همه با هم میزنن زیر خنده

 

ملکه آگنس:خوب تینا باید به افتخار تو جشن بگیریم

تینا:اوه نه من من باید برگردم پیش دوستام باید برم

ملکه انگس:ولی تینا تو

نایجل:با کمال احترام ما واقعا باید بریم بچه ها راه بیوفتین

تینا:خداحافظ همگی

 

و تینی تون به همراه این پسرای خل و چل براه می افتد تا بیاد پیش بقیه اسپشلیکسیا و حالا ببینین به اسپشلیکسیا چی گذشته:

بعد رفتن تینا سارا یه سر درد عجیب میگره و بیهوش میشه و میره تو یه خواب عمیق و حالا باید تو سرزمین افسانه ها افسانه ی خودشو پیدا و تکمیل کنه تا بتونه بیدار شه

سرزمین افسانه ها(دید سارا)

آخ سرم نمیدونم من کجام ایی اینجا دیگه کجاست من کجام بقیه کوشن خدایا اینا دیگه چی هستن

سارا یه تعداد کتاب باز میبینه که هر کدوم توی یه داستان میرن

:سلام سارا به سرزمین افسانه ها خوش اومدی

سارا:سلام چی سرزمین افسانه ها دیگه چیه

صدا:تو یه موجود افسانه ای بدنیا اومدی حالا باید به داستان خودت بری و اونجا بمونی تا ابد

سارا:چی ولی من

یه صدای دیگه:تنها راه خروج تو از سرزمین افسانه ها تکمیل داستانته وگرنه نمیتونی خارج شی

وتا سارا به خودش بیاد تو یه کتاب میوفته به اسم جنگل نفرین شده

سارا:اوخ من کجا..... وای خدایا اینجا چه خبره؟؟؟

یه درخت:نجاتمون بدین خواهش میکنم نجاتمون بدین

سارا:چی از چی

کلاغ:نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه جادوگر اومد

جادوگر:سلام خانم جوان

سارا:سلام خانوم شما کی هستید؟؟؟

جاوگر:اوه پس اون دختری که تو افسانه ها اومده تویی

سارا:چی من من من فقط میخام برم

جادوگر:تو تا ابد زندانی این جنگی هاهاهاهاها

سارا سعی میکنه از جادوش استفاده کنه ولی جادوش کار نمیکنه

جادوگر:اگه میخای برگردی به خونت باید اون گل جادویی رو پیدا کنی

سارا:چیچی؟؟؟گل جادویی؟؟؟کدوم گل جادویی؟؟؟

جادوگر:اونی که قدرت کنترل طبیعت رو به من میده

سارا:هوووووووووووم؟؟؟این خیلی جالبه

تو فکر سارا:این قدرت منو میخادا قسم میخورم این قدرت منو میخاد یا حداقل یه چیزی که بهش مربوطه

سارا:آآآآآآآآآآآآآآآ این خانومه کجا رفت

درخت:اون رفت فردا دوباره برمیگرده ببینم تو داشتی به چی فکر میکردی

سارا:ام فک میکنم اون قدرت منو میخاد

کلاغ:قدرت تو غار مگه تو قدرتی داری

سارا:خوب من یه پریم پری طبیعت و زندگی

کلاغ:چرا بهش نگفتی غار این میتونست نجاتمون بده غار

سارا:نمیدونم راستی من که آدمم اون چرا گفت گل؟؟؟

آهو:دنبال من بیا

سارا به دنبال آهو راه میوفته تا به یه غار تیره و تاریک میرسن اونجا یه رز شیشه ای بود درست مثل کل رزی که مامان سارا بهش هدیه داده بود ولی تا سارا خواست که به گل رز دست بزنه سروکله جادوگره پیدا شد

جادوگر:یوهاهاها حالا قدرت این گل افسانه ای مال منه

همه ساکنین جنگل:نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

سارا:واستا بهش دست نزن

ولی دیگه دیر شده بود جادوگر گل رو با بوته در آورد و قدرت اونو به خودش منتقل کرد و بعد گل زرو انداخت زمین و اون رز هزار تیکه شد(بهتون نگفته بودم اون گل رز شیشه ای بود؟؟؟)یکدفه تمام جنگل شروع به خشک شدن کرد و بعد آتیش گرفت صدای ناله درختا همه جا پیچیده بود گریه حیوونا کر کننده بود میتونستی سوختن پرنده ها و حیوونا رو ببینی خیلی ناراحت کننده بود و سارا داشت میمرد!!!

سارا:نه بسه دیگه مجیکال شاینینگ انچانتپلش(و تبدیل شد!!!)

با تمام توانش سعی کرد آتیشو خاموش کنه ولی نشد

سارا:گل رز اون اون زندگیه جنگل تو اون رز شیشه ای بود

با این فکر سارا به ترف شیشه ها شکشته دویید تمام نیروشو متمرکز کرد روشون تا ترمیشون کنه ولی فایده نداشت سارا با اینکار نیروشو به کل از دست داد دیگه هیچ نیرویی نداشت تا اینکه:

تو خواطرات سارا:یادتون باشه بچه ها وجود شما ستا جادوییه شما عادی نیستین خیلی خیلی خواصین

سارا:اگه وجود ما جادوییه اگه امیلی اگه قلب امیلی از یخه و وجودش آبه  پس من منم باید طبیعت بوجود اومده باشم پس پس من ..... من میتونم که ............

سارا تمام تمرکزشو روی اون شیشه ها گذاشت و زندگیشو به اون گل داد با این کار سارا رز شیشه ای ترمیم شد

اما بدن خودش متلاشی شد اون رز دوباره شروع کرد به ریشه کردن ولی قلب سارا وایستاد آسمون شروع به باریدن کرد و چشمای همرنگ آسمون سارا بسته شد اما این واقعا آخرش بود نه این آخرش نبود چون سارا در حقیقت خود این گل رز شیشه ای بود نیروی خالص از طبیعت یا بهتر بگیم خود طبیعت

و حدس بزنید چی شد؟؟؟بدن سارا کاملا جذب زمین شد و اون رز شیشه ای تبدیل به دختری با پوستی مثل برف موهایی به تیرگی تاریک ترین شب دنیا و چشمایی به رنگ آسمون تبدیل شد درسته اون رز به سارا تبدیل شد با این اتفاق جادو گر سعی کرد تا فرار کنه ولی قبل از اینکه بتونه فرار کنه تمام نیرویی که داشت رو از دست میده و سارا نیروی جدید و خواصی رو بدست میاره:مرگونابودی و طبیعت!!!(چون طبیعت عکس نداره یا به عبارت دیگه عکس طبیعت خود طبیعته)و تبدیل به دارک انچانتپلش میشه


http://8pic.ir/images/ibpjjempnp3ykzxxl8bc.png

سارا:من خدای من اینجا چه خبره

همه حیوونا به سارا تعظیم میکنن و با صدای بلند میگن:الاهه زندگی جنگل(واسه همین به سارا میگیم رز لایف)

و سارا شروع به ترمیم جنگل و زنده کردن حیوونای مرده میکنه اون تمام نیروی جادوگرو ازش میگیره و اون تبدیل به یه گل رز قرمز میشه و با این اتفاق سارا از خواب میپره




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 5 تیر 1395 11:01 ق.ظ