تبلیغات
SpashelixClub - 2-18(دو راهی)

2-18(دو راهی)

یکشنبه 15 تیر 1393 03:01 ق.ظ

نویسنده : Catherine The Angel Of The Time&Side
ارسال شده در: Season 2 ,
بفرمایید ادامه وقت ندارم وراجی کنم!
دو مین دیگه اینجا وایسین دیگه نه من و نه شما!
ای بابا!چرا واستادین!خو برین دیگه!
من: دایانا! میگم احتمالا ما راه اشتباهو اومدیم!بیا برگردیم!
دایانا:کاترین! تا به آخر راه نرسیم  نباید برگردیم!
من:اوف!
 از راهی که توش بودیم به یار پهن تر رسیدیم!می خواستم عقب عقبکی راه برم که دیدم راهی که ما از توش اومدیم بیرون در واقع قسمتی از یه دو راهی بوده!من به پشت دایانا زدم!
- هی دایانا! اینجا رو! ما  داشتیم تو یه راه از یه دو راهی راه میرفتیم! دایانا که برگشت گفت: ولی این راه به کجا میره؟ ای کاش میدونستیم!
همون موقع مثل یه تلویزیون  توی راهو دیدیم که  هلنا و ملودی داشتن میومدن!
- وای! این چرا اینجوریه؟ چه طور!
من: دایانا!ای کاش زیپ دهنتو بکشی میخوام فک کنم!
همون موقع دایانا حرف زدنشو تموم کرد!سعی کرد حرف بزنه ولی نشد!
-وای! چه اتفاقی افتاده! خوبی؟ ای کاش مفهمیدم چی میخوای بگی! نمدونم چرا اینجوری شدی تو!
همون موقع تونست حرف بزنه!
-یا خدا!اینجا چرا اینجوریه؟!
-فک کنم هر آرزویی کنیم برآورده میشه!
-دایانا! مگه دیوونه شدی!
-خوب بیا امتحان کنیم!
- شده مثل کارتون جنی و 12 پرنسس!
-راس میگی ها!
-خوب. من آرزو میکنم... بفهمیم که راه درست رو داریم میریم یا نه!
همون موقع  یه لحضه جلو چشمم یه تیک بزرگ به آنی ضاهر شد و بعد غیب شد!
-دایانا! عالیه! ما داریم راه درستو میریم!
-عالیه!
من: بیا آرزو کنیم بتونیم تبدیل بشیم. و بعد هر کدوممون تو دلمون آرزو کردیم و بعد:
مجیکال انچانتپلش
 من یه کم پرواز کردم!
-آخیش!دلم واسه بال زدن تنگ شده بود!
-دیوونه!
همون موقع هلنا و ملودی هم به ما رسیدن!
ملودی: چی؟چه طور؟  یعنی  راه ما نصفش یکیه؟ شما چه طور دارین پرواز میکنین؟
من: به لطف این که هر آرزویی که اینجا بکنیم برآورده میشه!
-یعنی چی؟
-یعنی آرزو کن تبدیل بشی.
-آرزو میکنم که تبدیل بشم.
و تبدیل شد.
-عالیه! هلنا هم تبدیل شدئ
-ما داریم راه درستو میریم! ولی چه جوری به بچه ها خبر بدیم. وقتی هیچ کدوم از ما دو گروه بر نمیگرده!
هلنا: از کجا میدونی داریم راه درستو میریم!
دایانا براش توضیح داد.
-که این طور!
من: بعله! این طور!
-خوب حالا چه جوری به بچه ها بفهمونیم!
- شما برین من میارمشون!
-چرا تو؟
قبل از اینکه جواب بدم  خودمو تلپورت کردم جایی که بقیه بودن!
امی: کاترین! پس دایانا کو؟
-داره با هلنا و ملودی  میره جای قلعه!
-با هلنا و ملودی؟ چه طور؟ راه شما که جدا بود!
- راه ما دو گروه هر کدوم یه راه از دو راهی بوده و وقتی سر دو راهی رسیدیم همو دیدیم!خوب حالا بیاین!
و قبل از این که  دیگه حرفی بزنن بردمشون جایی که بقیه بودن! و بقیه راهو گروهی ادامه دادیم!
یه مقدار که راه رفتیم به یک دو راهی رسیدیم. اول فکر کردیم که هر گروه بره تو یکی ولی من گفتم:
بچه ها بیاین از بالا پرواز کنیم! اینجوری بهتر راهمونو پیدا می کنیم!
امی: اینم حرفیه ها!
و بعد رفتیم بالا و راهو از منظره بالا نگاه کردیم. ولی وقتی رفتیم بالا...

بقیش با نفر بعد! بای



دیدگاه ها : نظرات:|
آخرین ویرایش: شنبه 5 تیر 1395 11:00 ق.ظ