تبلیغات
SpashelixClub - 1-03(باسیک کلاب)

1-03(باسیک کلاب)

دوشنبه 18 شهریور 1392 12:46 ب.ظ

نویسنده : Unknow Person(Emiliyana)XD
ارسال شده در: Season 1 ,


نمیدونم چرا این قسمت پاک شده بود
به هر حال دوباره گذاشتمش

 

قسمت سومه بدو ادامه که از زبون کاترینه


سیزن یک قسمت سوم(باسیک کلاب)

 

 

کاترین:وای نه این فاجعست اینا دیگه کین چه بلایی دارن سر دایانا میارن

دایانا:کمککک

و یهو دایانا بیهوش افتاد رو زمین

بعد اونا یه جادو سمت ما پرت کردن مام پریدیمو جاخالی دادیم بعد ادیانا بلند شد من با خوشحالی دویدم ترفش و داد زدم:تو حالت خوبه

و محکم بقلش کردم اون هلم داد وبعدم یه جادو طرفم پرت کرد امیلی خودشو پرت کرد ترف من جادو بهش خورد و بیهوش افتاد رو زمین

یکی از اون دخترا گفت:حالا اون در اختیار ماست شما احمقارو هم یادش نمیاد

سارا:اصاً شماها کی هستید

اون دختره گفت:ما باسیک کلابیم قویترین کلاب دنیا و من نادین سرگروه این کلابم

امیلی که تازه بهوش اومده بود گفت:باشه شما پاستیل کلابین توهم نون فانتزی این ستا کین

نادین:چی گفتی

امیلی:هوش حیوان آرامتر ملت خوابن

نادین:تو

سارا:اینا کین با دایانا چیکار کردین

نادین:اولین،درین و آیلینن و دوست شما تا ابد جادو شده ها ها ها ها ها

من:نه دایانا

بعد یهو تو آلفه آ ضاهر شدیم

جیل:یه هو چی شد

خانوم فراگندا:مث اینکه بدجور تو دردسر افتاده بودید

من:اوه بله ولی دایانا

خانوم فراگندا:میدونم ولی فعلاً برید استراحت کنید

ما:بله

خانوم فاراگندا:کاترین تو باهام بیا

من:ام ولی باشه الان

 

در دفتر خانوم فاراگندا

 

خانوم فاراگندا:کاترین تو جون دوستاتو نجات دادی

من:آخه چجوری من که کاری نکردم

خانوم فاراگندا:چرا کردی تو دوستاتو آوردی اینجا

 

موقعیت:صبح

امیلی:پاشید پاشید زود الان کلاسمون دیر میشه

من:تو میدونی خواب چیه من مث تو جغد نیستم

امیلی:حرف نزن پاشو وگرنه من میدونمو تو و سطل آب

 

درکلاس

اون استاد کوچولو اسمش پلادمنیم بود پلادیوم بود یه چی تو این مایه ها دیگه بهمون گفت که امروز قدرتمون مشخص میشه

 

خانوم فاراگندا قدرت همه رو گفت و رسید به ما و بهمون گفت:کاترین:تو پری زمان ومکانی

جیل تو پری ماه و ستارهایی تاتیا تو پری نور و خورشیدی

رسید به امیلی و سارا مات مونده بود

سارا:خانوم فاراگندا چیزی شده

خانوم فاراگندا:این خیلی عجیبه شما دوتا خواهرای دوقلویید ولی قدرتاتون خیلی باهم فرق داره به هرحال امیلی تو پری اقیانوسهایی

من:یعنی همون پری آب دیگه

خانوم فاراگندا:نه یعنی هم پری آب و هم پری یخ و تو سارا تو پری طبیعت و زندگی هستی ولی من درون شماها یه قدرت دیگه هم حس میکنم که فعلاً پنهانه

 

تو راه کلاس بعدی

جیل:من فکر میکردم امیلی پری هنره

تیا:منم فکر میکردم تو پلنگ صورتی باشی

همه زدیم زیر خنده من یه هو گریم گرفت امیلی تا اینو دید بقلم کرد و بهم گفت:اون دخترارو فراموش کن باهم راه نجات دایانا رو پیدا میکنیم

منم اشکامو پاک کردم و گفتم:باشه حتماً باید پیدا کنیم

 

 

و پایان

باییییییییییییییی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 5 تیر 1395 11:27 ق.ظ