تبلیغات
SpashelixClub - 2-06(قلب یخی)

2-06(قلب یخی)

یکشنبه 3 آذر 1392 09:41 ب.ظ

نویسنده : Unknow Person(Emiliyana)XD
ارسال شده در: Season 2 ,


خوب بعد قرنی قسمت شیش

بدو برو بخونش




 

راه چهارم دید سارا

 

چه جای عجیبیه خیلی خشکه فکر نکنم تی صد سال گذشته اینجا بارون اومده باشه ای کاش امی بود باهم اینجا رو درست میکردیم آخه ممکنه همه این حیوونای کوچولو بمیرن

 

آنجلینا:سارا اگه میخای انجا سبزشه باید یه کاری انجام بدی

سارا:چه کاری هچی که باشه رو انجام میدم

آنجلینا:غول نابودی باید باهاش بجنگی و بکشیش چون درغیراین صورت اون تورو میکشه

سارا:من من نمیتونم کسیو بکشم من نمیتونم کشتن کسی کار من نیست نمیتونم من من هیچ وقت نمیتونم نمیتونم نمیتونم

 

راه پنجم دید کاترین

 

ایول عجب خرتوخر باحالیه کلی داره خوش میگزره ولی حالا چتو رد شم؟؟؟؟

 

آنجلینا:جالبه تو نترسیدی

کاترین::من عاشق اینجور موقعیتام منو یاد بچگیم میندازه که با دیوید و اشلی پدر همه رو در میاوردیم یادش خودش گرامی باد

آنجلینا:تو باید  برای ردشدن از این غار با مار سه سر بجنگی

کاترین:جان همین مطمعنی دایناسور پنج سر نیست

آنجلینا:تو نمیترسی تو باید از این بترسی

کاترین:قبلا میترسیدم ولی اون مال پنج سالگیم بود الان نه خیلیم دوسشون دارم

آنجلینا:پس ازش عبور کن

کاترین:باشه آهای آهای ماره جناب مار بیا بیرون

 

یهو یه مار غول پیکر از توی دره پرید و بهش حمله کرد

 

کاترین:واستا میگم واستا مگه کری نمیبینی میگم واستا

ماره:نه من کورم نمیشنوم

کاترین:ام خوب بزار درستش کنم آفرین کوچولو

 

ماره:وای وای میبینم میشنوم خیلی خوبه هورا

کاترین:حالا میشه رد شم

 

یهو ماره دورش حلقه زد و اونو با خودش برد توی دره

 

کاترین:چرا اینجوری میکنی کمک کمک

 

البته اون اشتباه کرده بود ماره فقط میخاست انو ببره اون طرف دره

 

کاترین:اوه ممنون و ببخشید که ترسیدم

ماره:فیس خاهشششش فیسس

 

آنجلینا:این باور نکردنیه غیر ممکنه

 

راه ششم دید تینا

 

وایی چه ترسناکه

 

راه هفتم دید دایانا

 

خیلی مرتبه بدم میاد

 

دایانا:ا تینا تو چطوری

آنجلینا:امتحان شما باهمه

تینا:نه چطور ممکنه

دایانا:باید چی کار کنیم

آنجیلنا:دو راه دارید سمت راستی از منبا آشفتگی رویا میگزره و اون یکی از منبا آرامش

دایانا:من از اولی میرم

آنجلینا:بزار حرفمو تموم کنم

اگه از راه اول بری تمام دوستات میمیرن

دایانا:چی؟؟؟ چرا؟؟؟

تینا:باید چیکار کنیم

آنجلینا:دایانا تو از راه دوم میری  و تینا تو از اولی

دایانا:قبوله

تینا:ام ... خو...و...ب ... باشه ... منم قبول میکنم

دایانا:حالا چپ و راست چطوریه؟؟؟

آنجلینا:تو از این طرف باید بری

 

اونا وارد راه خودشون شدن

 

راه چهارم

سارا:باشه میجنگم

 

مبارزه شروع شد

اون غوله هی یه چیزایی طرف سارا پرت میکرد و سارا در میرفت

سارا:خودتو کنترول کن توهم میتونی خوب باشی

غوله یکی دیگه از اون چیزارو سمتش پرت کرد

سارا در رفت و اون به یه سنجاب کوچولو خرد و اون درجا خشک شد

سارا:باشه خودت خواستی

و بعد با تمام قدرتش دستشو فشار داد رو زمین و داد زد: از درون سبز شو

غوله شروع به سبز شدن کرد و تبدیل به یه سرو زیبا شد تمام اون جا سبز شد

بهتره بگم تمام دره سرخ که بخواطر رزای قرمزش به این اسم شناخته شده بود

 

حالا بریم پیش ملودی ببینیم چیکار میکنه

 

آنجلینا:تصمیمتو گرفتی عزیزم

ملودی:بله من از راه آبی میرم ولی میشه قبلش یه بار دیگه مامانمو ببینم

آنجلینا:البته

ملودی:مامان مامان جون

الکسا:اوه عزیزم

ملودی:مامان من

الکسا:عزیزم برگرد خونه برگرد پیش من تو باید خونه باشی نرو

ملودی:نه نه نه من باید برم

وبعد بسمت راه آبی دویید

 

پس از دروازه

 

من:وا تیا یجوری شدیا

تیا:میدونم اون دیوونه منو یه نیمه جادوگر کرد

جیل:منم بالام سوخت

کاترین:من که مار سواری کردم خیلی خوش گذشت

سارا:خوب کار من چطوره

من:اینجا رو تو درست کردی

تیا:ایول داری دختر

جیل:چطوری این کار کردی

سارا:یه غول حال بهم زنو تبدیل به یه درخت کردم

 

تینا:آها خانوم بالاخره رسیدن

دایانا:از نظم متنفرم از آرامش متنفرم از .. از

تینا:رد شدن از اون ریخته پاشم واسه من ساده نبود

 

تیا:امی آزمایش تو چی بود

من:هیچی بهتره نگم

تیا:راجب مادرت بود نه

من:اوه آره بهم گفت بین مادرم و رفتن هممون به انچانت یکیو انتخاب کنم

تیا: متاسفم که بخواتر من اینکارو کردی

من:نه مهم نیست ما دوستیم مگه نه

تیا:اوه آره تا همیشه

 

آنجلینا:همتون از آزمایشا سربلند بیرون اومدید پس تیا تو دوباره یه پری کامل میشی جیل بالات بهت برمیگرده امیلی متاسفم درمورد مادرت کاری از من ساخته نیست

تیا:وای چه حس خوبی دارم

منم آروم یه لبخند زدم

 

آنجلینا:هنوز یه کار مونده اولین نفر بین شماها که از گذر گاه انچانت رد بشه نیروش عکس میشه

ولی کی این کارو میکنه

 

یهو همه به من نگاه کردن

 

دایانا:امی تو رد شو

کاترین:فقط  تو میتونی بری چون فقط تویی که نیروت به یه چیز منفی تبدیل نمیشه

جیل:آره درست میگه تو باید بری

کاترین:من نگفتم باید

من:من نمیتونم نمیشه

سارا:چرا میشه

تینا:برو دیگه

دایانا:نباید چون از نیروی آتیش خوشت نمیاد دیگرانو تو خطر بندازی

من:میگم نمیتونم نمیشه نمیشه

ملودی:میشه بچه ها باید مجبورش کنیم

من:آخه چرا شماها اینجوری میکنین بابا چطوری بگم نمیشه

ملودی:میشه خوبم میشه

کاترین:واقعا که بچه ها

جیل:برو ببینم

 

بچه ها منو حل دادن و از گذرگاه رد کردن بعد خودشون اومدن

 

دایانا:چتور شد که

من:یک ... دو ... سه

ویهو حالم بهم خورد افتادم رو زمین و شروع کردم به دستوپا زدن

 

ملودی:فیلم بازی نکن خیلیم حالت خوبه

تینا:آره تمومش کن

 

من حالم خیلی بد شده بود شروع کردم به خون بالا آوردن

 

سارا:امی تو حالت خوبه چطوری این مسخره بازیارو درمیاری

تیا:بچه ها اون تب داره

سارا:اگه حال کسی بد باشه من میفهمم اون خوبه

تیا:ولی اون غیر عادی داغه انگار داره مثه یه تیگه سنگ ذوب میشه

 

من حالم داشت بدتر و بدتر میشد

 

آنجلینا:بله حرف تیا درسته اون بهتون نگفت هیچوقتم نمیگفت رد شدن از اینجا بهای سنگینی داره بهای رد شدن شما از این دروازه زندگی اون بود شما ها رد شدید تبریک میگم ولی اون میمیره نمیشه کاریش کرد

 

کاترین:چرا اینطوری شد

 

آنجلین:یخ در مقابل آتیش ذوب میشه اونم مثه یه تیکه یخ ذوب میشه این یه امتحان نبود تاثیراشو نمیتونم برگردونم متاسفم

 

همه برگشتن و با یه حالت عسبانیت دایانا رو نگاه کردن

 

دایانا:من متاسفم نمیدونستم که

تیا:تقسیر هممونه شاید باهم بشه یه کاری کرد

دایانا:اون گفت نمیشه

تیا:امتحان کردن که زری نداره داره

ملودی:من انرژیمو واسه یه چیز بیخود مصرف نمیکنم

جیل:منم همینطور

تینا:میترسم اگه

تیا:سارا تو چی

سارا:نمیدونم نمیدوم

کاترین:ولی من هستم

تیا:تو که واسه همه چی هستی

سارا:منم کمک میکنم

تینا:منم هستم

جیل:من میشه کمک کنم

دایانا:رو منم حساب کن

ملودی:من هنوز میگم نه

تیا:تو که اصا اضافه ای

 

بچه ها دستای همو گرفتن دور من حلقه زدن تمام نیروشونو روم متمرکز کردن ولی نشد داشت بدترم میشد

 

ملودی:منم هستم امیدوارم دیر نشده باشه

 

با اضافه شدن ملودی یهو بدنم سرد شد و بیهوش شدم

 

کاترین:امی امی هی خوبی

سارا:چی شد

کاترین:بدنش داره سرد میشه ولی هنوزم داغه

آنجلینا:آفرین اینبار زندگی اون یه هدیست برای بدست آوردن دوباره ی اتحادتون اما این لطفیه که به هر کسی نمیشه پس قدرشو بدونین

من:هی بچه ها چه خبره

یهو تیا پرید بقلم و من محکم با سر خوردم زمین

من:چه خبرته

تیا:دوست دارم

بقیه هم ریختن رو سرمو بقلم کردن

من:کاترین چه خبره

کاترین: خوش حالم که دو باره همون امی یخمکی سابق شدی

 

 

و پایان




دیدگاه ها : واسه من که مردمو زنده شدم
آخرین ویرایش: شنبه 5 تیر 1395 11:29 ق.ظ